|مهران کامروا| آمریکا شریک نسل کشی اسرائیل
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی - دیدگاه؛ در حوزۀ خلیج فارس، دو نوع سیاست خارجی دنبال شده است؛ یکی سیاستی که از آمریکا دنبالهروی میکند؛ کشورهای دارای این سیاست، سیاست خارجی و سیاست امنیتی خودشان را با سیاست خارجی و اولویتهای آمریکا تطبیق میدهند. عربستان، امارات، بحرین و تا حدی کویت سالهای این سیاست را دنبال میکنند. این کشورها از اساس مشکلاتی را هم با ایران داشتهاند. این سیاست (band wagoning)، مزایا و مشکلاتی دارد. از مشکلات این سیاست، این است که دشمنان کشور اصلی (در اینجا: آمریکا) دشمن شما هم میشوند؛ یا اینکه اگر کشور اصلی که ضامن امنیت شماست، با کشور دیگری وارد جنگ شود، شما هم بهطور غیر مستقیم با آن کشور وارد جنگ میشوید.
اگر روزی ایران و آمریکا با هم برخورد نظامی داشته باشند، کشورهای خلیج فارس محل اصلی این برخورد خواهند بود. ضرر دیگر این سیاست هم این است که اگر کشور اصلی (کشوری که ضامن شما است) با کشوری که با شما مشکل دارد، شروع به مذاکره کند، ممکن است شما احساس کنید دارید حامی خودتان را از دست میدهید. مثلاً در سال 2015 وقتی ایران و آمریکا مذاکره کرده و به توافق رسیدند، کشورهای عربستان و امارات و بحرین احساس کردند حامی خود را از دست دادند و برایشان یک ناامنی خیلی بزرگی پیش آمد. سیاست band wagoning خیلی متداول است و اکثر کشورها این سیاست را دنبال میکنند.
سیاست دیگری که در این منطقه توسط یکی دو کشور انتخاب شده، سیاست شرطبندی چندجانبه است. در این سیاست، سعی میشود با همۀ کشورها روابط خوب داشت؛ با همۀ بازیگران بینالمللی روابط حسنه داشت؛ تا جای ممکن تعداد کشورها و بازیگرانی که با آن مشکل دارند، کم شود؛ عمان و قطر این سیاست را دنبال میکنند. البته عمان و قطر در این سیاست شرطبندی چندجانبه، تمرکز اصلیشان شرطبندی روی یک کشور است؛ یعنی آمریکا.
رابطۀ اصلی امنیتی و نظامی آنها با آمریکا است؛ ولی با ایران و طالبان و حماس هم روابط خوبی را حفظ میکنند؛ دلیلش این است که نمیخواهند تعداد زیادی دشمن داشته باشند. مزایای این سیاست این است که کشور دارای این سیاست خودش را در یک موقعیت استراتژیک میبیند که میتواند رابط اصلی بین کشورهایی باشد که با هم صحبت نمیکنند؛ مثلاً قطر رابط مذاکره بین آمریکا و طالبان بود. همچنین واسطۀ مذاکرات بین آزادی زندانیان و آزاد شدن پول بلوکهشدۀ ایران در کرۀ جنوبی هم قطر بود. اما این سیاست مشکلاتی هم دارد؛ از خارج این سیاست مبهم به نظر میرسد؛ پذیرش آن مشکل است؛ برای کشورهای دیگر سیاست قطر عجیب و بدون منطق به نظر میرسد؛ حال آنکه منطق عمیقی در این سیاست خارجی هست.
البته بعد از سال 2021 تحولاتی در سیاست خارجی عربستان و امارات، مخصوصاً در رابطه با ایران پیدا شد. مادامی که ترامپ حامی عربستان و امارات بود، اینها سیاست خارجی یکجانبهای دنبال کردند و سعی کردند حکومت قطر را عوض کنند؛ قطر را محاصره کردند و رفتارشان با ایران هم خیلی تند بود؛ ولی وقتی که دیدند ترامپ از کاخ سفید خارج شد و حامی اصلی خودشان را از دست دادند، در سیاست خارجی عربستان و امارات و حتی بحرین، تحول رخ داد. امارات از قبل رابطهاش را با ایران ترمیم کرده بود تا بتواند با اسرائیل رابطه برقرار کند. رابطۀ امارات و ایران از سال 2018 و 2019 رو به بهبود گذاشت تا امارات بتواند با دست بازتری با اسرائیل رابطه برقرار کند.
اما عربستان سیاستهای کلیاش عوض شد. سیاستش فقط در مورد ایران تغییر نکرد؛ حملۀ عربستان به یمن هزینۀ زیادی برای عربستان ایجاد کرده بود؛ ماجراجوییهای محمدبنسلمان، ولیعهد عربستان، از جمله کشتن خاشقچی و محاصرۀ قطر و تیره شدن روابطش با کانادا، همه برای عربستان هزینه داشت؛ عربستان سعی کرد سیاست خارجی خود را تا حدی از ماجراجویی بیرون بیاورد و تمرکز خود را بر سیاست داخلی معطوف کند و محمدبنسلمان قولهایش را به مردمش مبنی بر توسعۀ اقتصادی و تأسیس شهرهای جدید با هوش مصنوعی محقق کند. بنابراین هم در مورد ایران و هم در مورد یمن و ترکیه، تحولات بزرگی در سیاست عربستان پدید آمد. این سیاست داشت ادامه پیدا میکرد. دو سه روز قبل از هفت اکتبر پارسال، یکی از سیاستمداران آمریکایی گفته بود ما الان وارد یک مرحلۀ صلحآمیز جدید در خاورمیانه شدیم. ولی هفت اکتبر اتفاق افتاد.
هفت اکتبر بهانهای برای نتانیاهو و همراهانش بود که نسلکشی را که آرزویش را داشتند و قبلاً با ظاهر قانونی انجام میدادند، این بار علنی و به صورت نظامی انجام دهند. در این زمینه باید نکاتی را بگویم؛ من سال 2016 کتابی منتشر کردم به نام «غیرممکن بودن فلسطین». من یک ماه به مناطق فلسطینی رفتم و آنجا زندگی کردم و سالها نیز برای نگارش این کتاب تحقیق میکردم. در ذهن ما الان فلسطین وجود دارد؛ میگوییم دو دولت و دو ملت هر کدام کشور خود را داشته باشند و بتوانند کنار هم زندگی کنند؛ ولی وقتی داخل آن منطقه میشوید، میبینید بجز هویت، از فلسطین چیز دیگری نمانده است و نمیشود گفت یک دولت یا حکومت فلسطین وجود دارد.
الان دولت فلسطینی مستقر در آنجا، شهردار چند شهر است: رامالله، بیتلحم، جریکو. هفتۀ پیش دیدیم شهرداری رامالله و آن حکومت شهری نتوانست از امنیت مردم فلسطین دفاع کند. همچنین شهرکهایی اسرائیلیها درست کردند، مناطق فلسطینی را کاملاً از هم جدا کرده است؛ من 20 سال پیش که فلسطین رفته بودم از یک شهر به شهر دیگر حدود 40 الی 45 دقیقه در راه بودم. الان همان مسافت، حداقل سه ساعت طول میکشد. اسرائیلیها جادهها را بهطور زیگزاگ درست کردند و اصلاً رابطهای بین این شهرها وجود ندارد. با کاری که اسرائیلیها با شراکت حکومت فلسطین کردند، اصلاً شرایطی برای پیدایش یک حکومت فلسطینی وجود ندارد و ما باید از آن ذهنیت دو ملیتی بیرون بیاییم. فلسطینیهای کرانۀ غربی با فلسطینیان غزه دو هویت جدا از هم دارند؛ از لحاظ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی.
آنچه توصیف شد مربوط به قبل از هفت اکتبر بود؛ بعد از هفت اکتبر دیگر غزه نابود شد و با کشتار جمعی و نسلکشی اسرائیل یک تحول عمیق تاریخی در اجتماع فلسطین دارد روی میدهد. در این شرایط، دیگر تحقق قرارداد اسلو غیر ممکن است. همان حرفی که از ابتدا برخی میگفتند مبنی بر اینکه باید در آن منطقه یک دولت حاکم باشد، با توجه به شرایط پیشآمده، تنها راه حل در زمان کنونی است. راه حل دو کشوری سالهاست غیرممکن شده است و ما باید از این ذهنیت بیرون بیاییم. من نمیگویم هویت اسرائیلی یا هویت فلسطینی از بین میرود؛ هویت و ملیت خواهد ماند، اما حکومتها و مرزها عوض میشوند. این مسئله شاید در عمر من محقق نشود، اما در نهایت شرایط این منطقه باید عوض شود.
این تراژدی که الان ما میبینیم، اتفاقی تاریخی است؛ همطراز اتفاقی که در سال 1948 و 1967 و 1973 رخ داد. ده بیست سال دیگر ما منطقهای کاملاً متفاوت خواهیم دید. واقعیتی متفاوت خواهیم دید. نمیشود پیشبینی کرد که واقعیت آینده چه شکلی خواهد داشت؛ ما الان شاهد یک سری جنایات تاریخی هستیم که عواقب آن سالهای آینده بروز خواهد کرد. شکی نیست که جنایت اصلی دارد توسط اسرائیل اتفاق میافتد. بایدن و آمریکا هم در این جنایت شریک هستند. سخنگوی وزارت خارجۀ آمریکا، صراحتاً اسرائیل را شریک آمریکا معرفی میکند. پس آمریکا کاملاً در این نسلکشی شریک است.
فرصتها و چالشهای پیروزی ترامپ
بایدن متعلق به یک روند فکری در آمریکا است که ریشۀ تاریخی دارد و در این روند فکری، این باور وجود دارد که آمریکا در دنیا یک نقش هدایتکننده و اصلی دارد. افراد دارای این تفکر شدیداً به مشروعیت وجود اسرائیل باور دارند و معتقدند اسرائیل هر کاری میکند صحیح و منطقی و اخلاقی است. این یک روند فکری است که چند نسلی و تکنسلی نیست و بایدن متعلق به این روند فکری است. اینها برای خودشان در دنیا یک مسئولیت اخلاقی قائل هستند و یکی از این مسئولیتها حمایت بدون شرط از اسرائیل است. کامالا هریس هم جزو همین روند فکری است، ولی نه بهشدت بایدن.
ترامپ چنین اعتقادی ندارد؛ او یک ملیگرای آمریکایی است. اولویت اصلی او آمریکا است؛ معتقد است مادامی که منافع آمریکا به خطر نیفتد، هر اتفاقی که میخواهد در سیاست خارجی بیفتد، بیفتد. او با دنیا معاملاتی برخورد میکند. سود و ضررش را در نظر میگیرد. ترامپ فرد منفوری است، ولی به نظر من اگر سرکار بیاید، این دو جنگ دائمی که الان گریبانگیر آمریکا است (اوکراین و غزه)، ممکن است خاتمه پیدا کند؛ خصوصاً جنگ اوکراین. ترامپ به چند دلیل دوست دارد این جنگها تمام شود: 1- جنگ برای تجارت خوب نیست؛ 2- میخواهد به عنوان یک شخصیت تاریخی شناخته شود که بگوید من جنگ اوکراین و روسیه و جنگ غزه را تمام کردم.
احتمال برنده شدن ترامپ در انتخابات پیش رو کم نیست و ما باید خودمان را برای آن آماده کنیم. پیروزی ترامپ از یک لحاظ فاجعه است، اما میتواند یک فرصت هم باشد؛ چگونه فرصت است؟ ترامپ کسی است که فقط میخواهد به عنوان یک شخصیت تاریخی شناخته شود؛ ترامپ اولین رئیسجمهور آمریکا بود که در خاک کرۀ شمالی قدم زد. او برای رسانهای شدن و عکس گرفتن، وزیر خارجۀ وقت ایران (دکتر محمدجواد ظریف) را به کاخ سفید دعوت کرد. منظورم این است که میشود با ترامپ که خود را دلال قهاری میداند، معامله کرد. میشود با چندتا عکس گرفتن، با او صحبت هم کرد؛ حال آنکه برای افراد ایدئولوژیک مثل بایدن و هریس هضم این مذاکره مشکلتر خواهد بود. البته قدرت لابی اسرائیل الان بینهایت است؛ اما شاید برای ترامپ آسانتر باشد که بتواند جلوی لابی اسرائیل را بگیرد.
منبع: نشست فضای مجازی خانه گفتارها
دیدگاه صرفاً بازتابدهندهی نظرات اساتید، محققان و پژوهشگران در حوزههای مختلف تاریخ معاصر است و مرکز اسناد انقلاب اسلامی بر آنست از این طریق فضای نقد و گفتوگوی علمی را فراهم نماید. انتشار این مطالب به معنای رد یا تأیید محتوای مورد نظر نیست